همه غم ‌های جهان هیچ اثر می‌نکند

                  در من از بس که به دیدار عزیزت شادم

سعی می‌کنم به همه چیز دقیق فکر کنم، تا بتوانم مثل همیشه، همه چیز را کنترل کنم و آخر سر هم همه چیز را خراب کنم. فکر می‌کنم و به نتیجه‌ای نمی‌رسم، جز اینکه هر چه بخواهی و به آن فکر کنی اتفاق می‌افتد، درست در زمانی که زیاد فکر کردن دارد از پا درت می آورد. کارهایی هست که من هیچ‌وقت نتوانستم درست انجام دهم و تو خیلی خوب می‌دانی چطور باید انجامشان بدهی. در لحظه زیستن و با زندگی پا به پا جلو آمدن. تو می دانی چطور لحظه‌ها را لبریز کنی، تو خوب می‌دانی که وقتی در هستی شناوری، نمی‌توانی همه چیز را کنترل کنی، تو می‌دانی هیچ چیز کامل نیست و کافی ست در مسیر زندگی‌ات که معلوم نیست چقدر طول می‌کشد، درست شنا کنی و اگر شناگر خوبی باشی، هرچه اتفاق بیافتد باز هم مهم نیست، من هرچقدر به تو می‌اندیشم بیشتر گیج می‌شوم و مجبور می‌شوم به قلبم پناه ببرم، شادی تنها احساس درستی است که از میان من و تو به بیرون نشت می‌کند، گیرم بیشتر این شادی را تو ایجاد کرده باشی و من تمام مدت تماشا کرده باشم، اما چقدر خوب است که نخواهی چیزی را کنترل کنی، شناور شوی و مثل یک تماشاگر بی خیال در لحظه‌ها غلت بزنی و دیگر نگران نباشی که مثل آب از زیر دستانت می‌لغزند و فرار می‌کنند. این احساس جدید و تازه‌ای ست که تو در من ریخته‌ای و آنقدر شیرین و دوست داشتنی ست که نمی‌خواهم تمام شود. این خیلی خوب است که آدم بتواند درست شنا کند، بهتر از آن، اینکه خودش یاد گرفته باشد چطور باید درست شنا کند. دست‌هایم را بگیر، من، تا سوتِ پایان، با تو شنا خواهم کرد...

/ 4 نظر / 10 بازدید
الناز

برای حس خوبی که داری خوشحالم مهدیه جون.این حس سازنده ست.این حس پویاست.زنده ست...امیدوارم همیشه شاد باشی

سمیه

مهدیه جان شنیدم شرط رضايت اينه كه در لحظه ي ابدي اكنون راضي و شاد باشي, امیدوارم لحظه اکنونتون تا همیشه پر از شادی باشه.